تبلیغات
انواع تعزیه و نسخ تعزیه - نسخه ی تعزیه ی حر قسمت دوم


انواع تعزیه و نسخ تعزیه


امام حسین:
ما را زمانه خوانده به مهمان کربلا
رو کرده‌ایم سوی بیابان کربلا
بر ما ز راه ظلم اجل هم عنان شده
تا وعده‌گاه ما صف میدان کربلا

حضرت عباس:
ما می‌رویم جمله به میهمانی ای فلک
آن میهمانی که تو میدانی ای فلک
جان‌ها گرفته بر سر کف کرده‌ایم نثار
سوی منای دوست به قربانی ای فلک
ما جملگی به هدیه بر دوست می‌رویم
هر یک هزار گوهر ربانی ای فلک



علی‌اکبر:
ما بلبلان گلشن خلدیم با تمام
ما طایران گلشن قدسیم والسلام
بر ما زراه ظلم اجل هم عنان شده
بر کف گرفته است عنان تمام ما
منزل به منزل پی هر غم رسد غمی
عیش و نشاط گشته به ما جملگی تمام

زینب:
زین سفر یارب پریشانم نمی‌دانم چرا
می‌تپد دل در برم یارب نمی‌دانم چرا
بی‌سبب از دل همه خیزد نوای الفراق
با چنین جمعیتی خاطر پریشانم چرا

سکینه:
ماییم بلبلان بیابان کربلا
ماییم نوحه‌خوان شهیدان کربلا
من دختر حسینم و آواره از وطن
ای چرخ رحم کن به غریبان کربلا

امام حسین:
همرهان چیست که فریاد و فغانی دارید
بازگویید اگر سر نهانی دارید
حالیا موسم سربازی و ایام گل است
آخر دی نشده از چه قرانی دارید
زینب ای اختر برج شرف و عزت ناز
ناله کم کن تو چنین، سروروانی دارید

زینب:
ای برادر چه کنم درد نهانی دارم
زان سبب ناله و فریاد و فغانی دارم
ترسم از آنکه مبادا از تو جدا سازندم
من که کم طالعی خویش گمانی دارم
به خدا نیست به من تاب و توان از غم تو
به جمال رخت آرام و توانی دارم
سیل خون از دیده بارانم نمی‌دانم چرا
بوالعجب کاری‌ست آه و ناله می‌خواهد دلم

امام حسین:
خواهر این ناله جانسوز تو آخر دارد؟
بی‌قراری مکن این روز تو آخر دارد
حالیا گریه ز بد عهدی ایام مکن
بعد از بخت بد آموز تو آخر دارد

زینب:
منعم از گریه مکن خواهش و افغان دارم
شکوه از دست جفاکاری دوران دارم
صبر دانم بودم چاره ولیکن جانا
طاقتم نیست برادر چه کنم جان دارم
باورم نیست اگر ز آنکه پریشان حالم
ناله‌هایم تو ببین داغ فراوان دارم

امام حسین:
بیا نزد من عباس ای برادر جان
بیا نما به من این منزلی که گشته عیان
رسیده بوی غمی زین مکان مرا به مشام
بگو به من که همین دشت را چه باشد نام

عباس:
بدان فدای تو گردم ای شه خوبان
بدم به همره بابم امام عالمیان
در این زمین بلاخیز چون نمود مکان
کشیده آه ز دل دیده‌اش شد گریان
سوال کردم از آن شاه مسند و تمکین
پدر فدای تو گردم چرا شدی غمگین
جواب داد پدر گریه‌ام برای شماست
همین زمین بلاخیز دشت کرببلاست
تو با حسین و عزیزان شهید می‌گردید
در این زمین بلاخیز شهید می‌گردید
ز گفته پدرم، پادشاه روز جزا
به یقین و صدق بود این زمین کرببلا

امام حسین:
گر این زمین به قول پدر کربلا بود
اینجا محل ریختن خون ما بود
اینجاست آنکه ناله به عرش علا رود
دست از تنت بردارم اینجا جدا شود
اینجاست آن زمین که علی‌اکبر جوان
رأسش ز ظلم کینه اعدا جدا شود
اینجا ز کین عروسی قاسم عزا شود
در این زمین سکینه به غم مبتلا شود
سازند اسیر از ره کین خواهران من
زنجیر کین به گردن زین‌العبا شود

عباس:
ای شهسوار عرصه کونین یا حسین
از بهر چیست اشک بریزی ز هر دو عین
ای سید سعید چرا گریه می‌کنی
ای خلق را امید چرا گریه می‌کنی

امام حسین:
عباس نوجوان تو بدان ای برادرم
بینم تو را شهید کنند در برابرم
ناکام و نامراد علی‌اکبر جوان
از جانب دیگر علی‌اصغر به خون تپان
بعد از شهادت همه یاران در این مکان
من کشته می‌‌شود ز جفای مخالفان

عباس:
ای جان من فدای کلامت نگو نگو
باشی به ملک امر الهی تو کامجو
گر مطلبی توراست بیان کن کنون به من
کوشم به خدمت تو در این دشت پر محن

امام حسین:
بیار نزد من عباس قبضه‌ای زین خاک
نظر نما و ببین دیده‌ام شده نمناک

عباس:
بگیر خاک فدایت شوم برادر جان
ببوی، شرح بفرما تو از ره احسان

امام حسین:
مژده ای قربانیان ماوای قتل ماست این
بار از محمل گشایید زانکه جای ماست این
ای عزیزان بر سر کوی منی منزل کنید
خویش را آمده بهر خنجر قاتل کنید
هست این خاک ای عزیزان تا به محشر جایگاه
بهرتان ای یاوران خامس آل عباء
ایا برادرم عباس، اهل بیت مرا
پیاده‌ساز در اینجا به آه و شور و نوا

عباس:
مسافران دیار بلا پیاده شوید
مخدرات رسول خدا پیاده شوید
بیاورید فرود این کجاوه و محمل
که تا کنیم در این سرزمین کنون منزل

امام حسین:
خطاب من به تو عباس ای نکو اطوار
نما تو مالک این بقعه را برم احضار
بود میان همین بادیه به اصل و نصب
ظهیر نام بزرگیست او به خیل عرب
بیار در برم او را ز راه غمخواری
که تا کنم زوی این ملک را خریداری

عباس:
ایا جماعت اهل قبیله سرتاسر
ز یمن مقدم سلطان دین شوید خبر
رسیده است در این سرزمین دشت بلا
ظهیر نام طلب کرده او ز خیل شما

ظهیر:
سلام من به تو باد ای جوان نیک لقا
چه مطلب است تو را با ظهیر ای آقا
منم ظهیر بزرگ قبیله‌های عرب
بگو تو مطلب خود را ایا صحیح نسب

عباس:
شاهی که ملک به درگه او
روید به مژه غبار راهش
بنموده نزول اندر اینجا
چون هست محل قتلگاهش
منزل به همین زمین نموده
افزوده به عرش و عز و جاهش

ظهیر:
هزار شکر که خواسته مرا امیر عرب
خطاب من به شما جمله سروران عرب
حسین نزول شرف کرده است ارزانی
بیاورید برش گوسفند قربانی

امام حسین:
نعم‌الله خداوند محبان رسول
شد مرا هدیه قربانی ایام قبول
دست از دشنه بدارید که با خود دارم
ز جوانان فراون که شوندی مقتول
از شما راضی‌ام ای قوم خداوند ز جان
هست همراه جوانان که نمایم قربان
چون شدم عازم این دشت پر از خون و محن
بهر قربانی آورده‌ام هفتاد و دو تن
گر شما راست سر خدمت یاری منظور
بفروشید همین بقعه که ما راست ضرور

ظهیر:
فدای مقدم تو ای امام کل عباد
نموده‌ام به تو هدیه ایا امام رشاد
همین زمین بلاخیز را به رنج و تعب
فداست بهر قدوم مبارک زینب

امام حسین:
اندر این امر نهانی‌ست که باید دیدن
گل بسیار از این باغ بباید چیدن
این مکان منزل ما آل عبا خواهد شد
نظر اهل جهان تا به سما خواهد شد
قدسیان جبهه اخلاص در این خاک نهند
چشم امید در این خاک به افلاک نهند
از من این زر بستان و تو زمین را بفروش
دلم از شوق شهادت رود این دم از هوش

ظهیر:
جان آقا، جان من قربان تو
من شوم آقا بلاگردان تو
این سخن‌ها را مگو ای نور عین
جمله می‌گردیم قربان حسین
شوم فدای تو آقا خدا نگهدارت
خدا وجود شما را از بلا نگهدارد

حر:
یاوران خیمه و خرگاه به پا می‌بینم
نور او بتسه تتق تا به سما می‌بینم
وادی طور بود ذات خدا جلوه نما
یا که موسی به کف دست عصا می‌بینم
گوئیا در نظرم عرش مجید است عیان
که در آن آیینه قبله‌نما می‌بینم
یا بود خیمه و خرگاه حسین بن علی
همه چاکر به برش عرش علا می‌بینم
کیست آن سرو دلاور که علمدار بود
ز دو کتفش هنر شیر خدا می‌بینم
نوجوانی چو محمد به نظر می‌آید
به خدا بی‌شک و شبهه است به جا می‌بینم
مجلس نور بود ای فلک این وادی طور
نوجوانی دیگرش کف به حنا می‌بینم
طبل کوبید و دم اندردم و شیپور نهید
که من امروز عجب شور و نوا می‌بینم

امام حسین:
ایا سکینه دیگر آه و ناله‌ات از چیست؟

سکینه:
پدر فدات شوم این گروه بی‌دین کیست؟

امام حسین:
ایا سکینه چرا رنگ از رخت پرید؟

سکینه:
پدر فدات بترسیم از سپاه یزید

امام حسین:
عزیز من مکن اندیشه تو از این لشگر

سکینه:
پدر فدات به تشویشم از علی‌اکبر

امام حسین:
ایا سکینه مبر و تاب و هوش مرا

سکینه:
پدر فدای تو گردم بگو روم به کجا

امام حسین:
سکینه گریه مکن این سپه مسلمان است

سکینه:
پدر فدات شوم ضعف من نه از آن است

امام حسین:
سکینه کوفه همه شیعیان باب منند

سکینه:
بترسم آنکه تو را از ستم شهید کنند

امام حسین:
سکینه شیعه این چنین جفا به ما نکنند

سکینه:
بترسم آنکه دو دست عمم جدا بکنند

امام حسین:
سکینه گریه مکن می‌روی به سوی وطن

سکینه:
پدر فدات بیا و نما مرا تو کفن

سکینه:
شد اول مصیبت و غم حلقه زد به در
از خوف این سپاه مرا دل تپد به بر
یارب حفیظ باش حسین را تو از بلا
حیف است من یتیم شوم حال ای خدا

امام حسین:
ای روزگار دست جفایت بریده باد
ار کف عنان توسن عمرت بریده باد
ای نیلگون رواق ز جور مخالفان
هم کودکان یتیم و دیگر خواهران اسیر

سکینه:
حسین بی‌یاور است الله‌اکبر
میان کافر است الله‌اکبر
رسدگر ابن سعد این لحظه از راه
سیاهم معجر است الله اکبر

زینب:
برادر جان چه شور و محشر است این

امام حسین:
امان زینب که فوج لشگر است این

زینب:
شده گویا سیاه اندر بر من

امام حسین:
بدان زینب سیه شد اختر من

زینب:
ندارم یاوری بی‌غمگسارم

امام حسین:
بیا زینب کسی بر سر ندارم

زینب:
چه محشر شد سپه برگو کیانند

امام حسین:
چه گویم این سپه از کوفیانند

زینب:
غریب افتادی اندر چنگ اعدا

امام حسین:
ببین خواهر حسینت مانده تنها

زینب:
امان از این ستم الله اکبر

امام حسین:
کمر بر کشتن من بسته لشگر

زینب:
مگو از غصه روزم گشت چون شب

امام حسین:
مزن بر سینه و سر حال زینب

زینب:
برادر پس بیا فکری به ما کن

امام حسین:
بیا خواهر علاج درد من کن

زینب:
ایا امام زمان داور زمان و زمین
مرا تو سایه سر باش ای ضیاء دو عین
از این قضیه مرا تاب و استقامت نیست
تن ضعیف مرا تاب این حکایت نیست

امام حسین:
با شتاب عباس شو بر سوی این لشگر روان
با خبر شو حال این لشگر نما بر ما عیان
این سپه چند است تعدادش ایا والامقام
کیست سردار سپه ای آفتاب با نظام

عباس:
به چشمم سرمه ریز از خاک نعلین
که من فرمان برم بالرای والعین
ای سپاه جنگجو سردار این لشگر کجاست
پیشوای این گروه زشت بداختر کجاست
کیست یاران مهتر این قوم بی‌شرم و حیا
حکمران این سپه سرخیل این لشگر کجاست

حر:
ای جوان جنگجو سردار این لشگر منم
ای هژبر جنگجو سرخیل این لشگر منم
حکمران این سپه فرمانده در هر مرز و بوم
نامدار روز کین مشهور هر کشور منم
چیست مطلب بازگو ای شهریار باوفا
شیر مردان را ز مردی تارک و افسر منم

عباس:
گر تو فرمان داده‌ای بر این سپاه از خیر و شر
چیست منظور شما در کربلا کردن گذر؟
با که داری گفتگو، ‌اندر دلت منظور چیست؟
از کدامین سرزمینی، عزم و پیغام تو چیست؟

حر:
ضیغم روز دغا، کیستی و نام تو چیست؟

عباس:
نام خود را تو بگو کیستی و کار تو چیست؟

حر:
نام من حر ریاحی، یل صف‌شکن است

عباس:
نام من حضرت عباس، یل صف‌شکن است

حر:
دودمان که‌ای و ماه ده و چار که‌ای

عباس:
گو به من حال که فرمانده تو از حکم که، سردار که‌ای

حر:
ابن مرجانه به من حکم ریاست داده

عباس:
تو مزن لاف بشو بهر جدال آماده

حر:
رزم شیران تو ندیدی مگر ای تازه جوان

عباس:
روز روشن بکنم پیش تو چون شام عیان

حر:
پهلوانان جهان در بر من حیرانند

عباس:
هفت اقلیم ز تیغم تو بدان لرزانند

حر:
پنجه‌ام پنجه ابر پنجه تقدیر کند

عباس:
تیغ من روز به چشم تو شب تیره کند

حر:
اژدر و پیل و مگس در بر من یکسان است

عباس:
چرم شیر است برم در عوض خفتان است

حر:
پدرت هست یقین قاتل عمر و عنتر

عباس:
دست من هست بدان دست خدای اکبر

حر:
یابن حیدر تو مقدم به همه گردانی

عباس:
حال ای حر به جهان قدر مرا می‌دانی

حر:
آمدم آب ببندم به رخ شاه زمن

عباس:
بازگو مطلب دیگر تو ایا حر با من

حر:
من به این گرز گران کوه گران خاک کنم

عباس:
من ز شمشیر کنون پیکر تو چاک کنم

حر:
آمدم سر بنهم زیر خط فرمانش

عباس:
خادمم من به برادر بشوم قربانش

حر:
آمدم تا که کنم چاکری اکبر او

عباس:
آمدی تیر زنی بر گلوی اصغر او

حر:
آمدم خاک قدومش بنمایم به دو عین

عباس:
آمدی تا بنمایی به سنان رأس حسین

حر:
ز کوفه به فرمان ابن زیاد
رسیدم با لشگر کج نهاد
بگیرم سر راه را بر حسین
بیندازم اندر جهان شور و شین
ز خون تر کنم کاکل اکبرش
که سوزد دل مهربان مادرش
عروسی قاسم نمایم عزا
کنم رستخیز و قیامت بپا
ببین کوه البرز گرزم به دست
که بر کوه البرز آرم شکست
اگر بر فرازم همین گرز را
فرود آورم کوه البرز را
نبودی اگر حرمت مرتضی
نبود اگر حق خیرالنساء
همین دم بدیدی که با تیغ تیز
برآرم چنان زین سپه رستخیز
گرفتم که برم سر شاه دین
چه گویم بر خاتم‌المرسلین

عباس:
چرا آنقدر لاف مردی زنی
چو عباس هرگز نزاده زنی
چو دست یدالله برآرم به جنگ
کنم عرصه بر لشگر شاه تنگ
اگر بر کشم نعره‌ای از جگر
کنم لشگرت جمله زیر و زبر
اگر اذن جنگ از حسین داشتم
چه تخمی تو را در زمین کاشتم
چه سازم که اذنم نداده است شاه
به یک حمله سازم شما را تباه
بیان کن به من ای حر پهلوان
کجا می‌روی با سپاه گران

حر:
مکن فخر عباس از پر دلی
که چون حر ز مادر نزاده کسی
اگر نام من ای یل نامور
به جیحون و هامون نماید گذر
ز خونم ز جیحون گریزد نهنگ
ز هامون به جیحون گریزد پلنگ
سنان گر بجنباند اسفندیار
بود نزد من کودک نی‌سوار
نوشته است بر قبضه خنجرم
که پهلوی سهراب یل بردرم
نمی‌لافم از رزم در دشت کین
گرت نیست باور بیا و ببین
نوازید طبل ای گروه دغا
پی قتل پرورده مصطفی

عباس:
خطاب من به تو باد ای حر نکو فر
بگو خیال چه داری کنون به مد نظر
به گوشواره عرش خدا چه خواهی کرد
بگو به من که به روز جزا چه خواهی کرد

حر:
آه افسوس دریغ ای شمع بزم عالمین
یابن حیدر بازگرد این دم برو نزد حسین
از زبان من حسین، شاه حجازی را بگو
در عراق پر مخالف ار چه آوردی تو رو
حالیا از بهر آشوب قتال آماده باش
لشگر آمد از پی جنگ جدال آماده باش

عباس:
ای برادر خبرت نیست چه غوغا برپاست
این همه لشگر بی‌دین پی خونریزی ماست
حر بود نام سپه‌دار ریاحی نسب است
لشگر زاده مرجانه سگ بی‌ادب است
این قدر هست که معلوم نشد مذهب‌شان
نیست جز کشتن اولاد علی مطلب‌شان

امام حسین:
عباس این برادر با جان برابرم
این دم به نزد حر برو از ره کرم
اذنش ببخش تا که بیاید به نزد من
ببینم چه مطلب است مر او را به صد محن

عباس:
ای حر نامور طلبیدت امام ناس
برخیز رو کن بر آن فلک اساس

حر:
سلام من به تو ای بهترین خلق جهان
سلام من به تو ای زیب صفحه امکان
شوم فدای سرت ای عزیز پیغمبر
چه مطلب است بگو ای گزیده داور

امام حسین:
علیک من به تو باد ای حر نکو منظر
امیر و میر سپه‌دار خیل این لشگر
بگو به من تو ایا حر ز راه غمخواری
تو با سپاه گران روی در کجا داری
بگو به یاری ما به جنگ آمده‌ای
ز بهر نام و یا بهر ننگ آمده‌ای
اگر به یاری ما آمده‌ای بارک‌الله
وگر به جنگ، تو می‌دانی و رسول‌الله

حر:
یابن خیرالمرسلین مامورم از ابن‌زیاد
آمدم تا ره ببندم بر تو ای والانژاد
عزم آن دارم که در این دشت پر خوف و خطر
یا ستانم بیعت از تو یا دهم سر را بباد

امام حسین:
بیعت به کس نکرده‌ام ای مرد ناصواب
محکوم کس نگشته‌ام ای خانمان خراب
کس را نه حد آنکه شود مانعم ز راه
آنقدر هم ذلیل نبودیم هیچ‌گاه
برگرد زین مکان به کناری برو کنون
ورنه به تیغ کینه کشم پیکرت به خون

حر:
مکن خویش را رنجه ای شهریار
عنان برکش ای خسرو نامدار
که نگذارم از این مکان بگذری
از این عزم بگذر مکن داوری
بگیرید ای لشگر بی‌شمار
سر ره به این شاه گردون وقار

امام حسین:
مادرت بر ماتمت بنشیند ای بیدادگر
خویش دیگر مخوان از امت خیرالبشر
خود تو می‌گویی مرا فرزند ختم‌الانبیاء
این چه بی‌شرمی‌ست ای بی‌آبروی بی‌حیاء

حر:
شما ای گروه برون از شماره
به غرش درآرید و کوس و نقاره
بگیرید دور حسین علی را
گروهی پیاده گروهی سواره
که مامور کرده عبید زیادم
ببندم به روی حسین راه چاره
ببرم سر اصغر شیر خواره
ز خون تر کنم کاکل اکبرش را

امام حسین:
تو عباس پاس حرم را نگه‌دار
گرفتند دورم سپاه شراره
تو هم اکبر ای ماه تابان بابا
بکن یاری بابت از هر کناره

عباس:
ایا حر نام‌آور پر شراره
بکن بی‌کس حسین را نظاره
کنون لشگرت را ببر بر کناری
وگرنه کنم جسم تو پاره‌پاره

عباس:
کمند افکنم دست عباس یل را
کنم پیکر قاسمش پاره‌پاره
زبانم شود لال سلطان دین را
کشم روی خاکش ز بالای باره

عباس:
ایا حر حسین است سبط پیمبر
بکن از حریمش زمانی کناره
بکن رحم بر کودکان و صغیران
که افتاده بر جان طفلان شراره

امام حسین:
ایا حر سکینه ز خوف تو پر زد
به این بی‌کسانم نما یک نظاره
ایا حر حذر کن تو از آه زینب
نباشد برایش دیگر راه چاره

حر:
مخور غم حسین جان برای سکینه
زنم چوب بر رویش از هر کناره
به زنجیر بندم چنان دست زینب
که افتد به دل‌های طفلان شراره

عباس:
ایا بی‌ادب کن حیا از پیمبر
بیاد آور آخر ز روز شماره
دریغا که اذن از حسین نیست بر من
نمایم به تو جنگ از هر کناره

امام حسین:
بده ره روم یا فرنگ یا به بطحا
ز دور حریمم نما تو کناره
ایا حر بترس از خدا و پیمبر
چه گویی جوابش به روز شماره

حر:
نه ره در فرنگت دهم نی به بطحا
ندارم به جز کشتنت هیچ چاره
پی منع آب فرات آورید رو
گروهی پیاده گروهی سواره

عباس:
مرخص شوم گر ز شاه شهیدان
کنم جسمت از کینه من پاره پاره
بکن شرم از روی سبط پیمبر
ببر لشگرت را کنون بر کناره

امام حسین:
ایا حر نما خوف از روی محشر
در آن روز نبود دگر راه چاره
هر آن کار خواهی نما تو به دنیا
ولیکن بترس از غم روز فردا

حر:
خدایا تو دانی که گفتم زبانی
نکردم من از خواهش دل اشاره
مزن این قدر طبل آشوب و کینه
مبادا بترسد به خیمه سکینه
چنان دل نسوزد به فرزند زهرا
مگر آنکه باشد دل از سنگ خاره
مبادا که ترسیده باشند طفلان
نمایید از خیمه گاهش کناره
«یابن خیرالمرسلین آتش زدی بر پیکرم
بی‌سبب بردی در این هنگامه نام مادرم
این سخن را گر کس دیگر نمودی آشکار
پیکرش چاک می‌کردم به تیغ آبدار
اما چه تو زاده بتولی
شمع دل دختر رسولی
هم بانوی بانوان خلد است
هم سیده زنان خلد است
اگر کس دیگر ای افتخار اهل زمن
ادا نمود به این نحو نام مادر من
منم عوض به او ناصواب می‌گفتم
در مقاتله را با عتاب می‌سفتم
بریده باد زبانم اگر به بد برم نامش
به غیر آنکه نمایم همیشه اکرامش

امام حسین:
گر تو میدانی که باشد مادرم خیرالنساء
باب من باشد علی آن شهسوار لافتاء
گر مرا تو راکب دوش پیمبر دیده‌ای
پس چه می‌خواهی که سد راه من گردیده‌ای

حر:
شها از قول و فعل خود هراسانم غلط کردم
سیه رویم گنه کردم پشیمانم غلط کردم
به دین جد تو اقرار دارم نیستم کافر
کنم حمد خداوندی مسلمانم غلط کردم
ندانستم چه گفتم خویش را گم کرده‌ام شاها
نمی‌دانم حدیث خویش می‌دانم غلط کردم

امام حسین:
عفو کردم جرم تو ای مومن پاک اعتقد
ای جوان باحمیت رحمت حق بر تو باد
از ره پاک اعتقادی سوی انصاف آمدی
عاقبت بد طینتی بکذاشتی پاک آمدی

حر:
بریده باد دو دست حر ای نکومنظر
اگر که تیغ کشم بر تو ای امام بشر
ولیک لشگرم از تشنگی هراسان است
اگر که آب دهی بر من عین احسان است

امام حسین:
خطاب من به تو ای نور دیده‌ام اکبر
دهید آب روان را به جمله لشگر
چرا که جمله لشگر ستاده حیرانند
ز سوز تشنه لبی جملگی در افغانند

علی‌اکبر:
پیش آیید و ستانید ز ما جام پر آب
که ز گرما شده‌اید ای سپه کینه کباب
آب نوشید و بر اولاد علی جنگ کنید
سر ره بر پسر شیر خدا تنگ کنید

امام حسین:
بیا برادرم عباس ای نکو منظر
ببر تو آب روان از برای این لشگر
دهید آب چه از آدم و چه از حیوان
وصیت است ز جدم گرامی مهمان

عباس:
آبی بنوشید ای خیل لشگر
هستید تشنه جمله سراسر
فردا به میدان بهر کف آب
ببرید از کین دستم ز پیکر

امام حسین:
بیا به نزد من ای حر نامدار دلیر
ز دست من تو همین جام پرگلاب بگیر
بنوش آب روان ای حر نکو منظر
زنید در عوضش تیر بری علی‌اصغر

حر:
مرحمت بین که در این وادی پر خوف و محن
می‌دهد آب حسین بر علی بر دشمن
آنکه شمشیر کشیدی به رخش آبش داد
آنکه گرید ز غمش کی رود او را از یاد

امام حسین:
بیا ز بهر خدا ای حر نکوکردار
ببر تو لشگر خود را کنون دمی به کنار

حر:
ای سپه یک دم بیاسایید شب نزدیک شد
از تف آه سپه روی زمین تاریک شد
صبح چون گردد کمر بندیم بهر کارزار
ره باین لشگر ببندیم از یمین و از یسار

امام حسین:
برو به یک طرف و ای جوان نماز نما
رخ نیاز به درگاه بی‌نیاز نما
رسیده وقت نماز خدای فرد مجید
ایا جمیع محبان تمام صف بکشید
که تا نماز نماییم این زمان یکسر
کنیم روی به درگاه خالق اکبر

حر:
از آنکه سبط رسولی و مقتدای و امامی
از اینکه بر همه خلق جن و انس امامی
تو پیش باش که بهر نماز بر داور
شوند مقتدی ای مقتدای عصر دو لشگر

امام حسین:
شوم فدای تو ای نور دیده‌ام اکبر
زبان به ذکر اذان کن بلند جان پدر

(شبیه علی‌اکبر اذان می‌گوید)

ابن سعد:
خطاب من به تو باد ای حر نکو منظر
قلیل لشگری آید مرا به مد نظر
بیان نما که تو این خیمه و سپاه از کیست؟
نزول کرده در این دشت پر جفا از کیست

حر:
یقین بدان تو ایا ابن سعد این لشگر
بود از آن حسین نور دیده حیدر
که آمده ز مدینه در این زمین بلا
بود به همره او عترت رسول‌الله

ابن سعد:
سردار لشگر ای حر فرخنده گوش دار
آیم ز نزد ابن زیاد ستم شعار
این نامه گفته است زبانی به شور و شین
زنهار رخ متاب تو از کشتن حسین

حر:
ای وای، من کجا و چنین کار الامان
کی جنگ می‌کنم به حسین شاه انس و جان
کی تیغ برکشم به حسین شاه تاجدار
گردم به حشر نزد پیمبر ذلیل و خوار

امام حسین:
ای حر چه نامه‌ای است که می‌خوانی از وفا
گویا که باشد این رقم از بهر قتل ما

حر:
بستان تو نامه را به فدای تو جان من
بر خوان تو شرح نامه بیان کن به انجمن
خطاب من به تو ای ابن سعد کفر شعار
تو با سپاه خودت گوشه‌ای بگیر قرار

امام حسین:
ایا گروه محبان و دوست دارانم
برادران و عزیزان و جمله یارانم
خبر کنم همگی را من امشب ای یاران
رسید لشگر ابن زیاد بی‌ایمان
کند محاربه فردا به من در این صحرا
یقین شوید شما کشته جملگی ز وفا
شب است و لشگر کفر رفته‌اند ز خواب
هر آنکه میل به رفتن کند رود به شتاب
من پرده می‌کشم به رخ خود به حالتی
هر کس می‌رود برود بی‌خجالتی
فغان و آه که رفتند یاوران یک سر
گذاشتند مرا در میان این لشگر
کسی نگفت که آخر حسین مسلمان است
اگر امام نباشد ز اهل ایمان است

زینب:
الله این بهار غم آل مصطفی‌ست
زینب یقین به این همه اندوه مبتلاست
زینب کند چه چاره چه خاکی کند به سر
دور از مدینه گشته بی‌یار و دربدر
برخیزم و به خیمه روم، ای غریب من
در این سفر اسیری و خواری نصیب من

امام حسین:
به غیر کشته شدن نیست چاره دیگر
اجل کنون نکند از شما کناره مرا
برای کشته شدن نیست آه می‌ترسم
از آنکه طعنه دشمن کشد دوباره مرا

زینب:
ای آسمان چگونه حسین را نظر کنم
برگو چگونه خاک سیاهی به سر کنم
رفتند لشگرش همه یکباره از برش
بی‌یاریش ز جور تو تا کی نظر کنم

شمر:
یاران زنید طبل که شد موسم جدال
گفتند ز شور طبل بر افلاک قیل و قال
خطاب من به تو ای ابن سعد بد بنیاد
ز کوفه می‌رسم این دم به حکم ابن زیاد
منم بزرگ عراق و منم دلیر یمن
منم دلاور ایام، شمر ذی‌الجوشن
ز بهر قتل حسین بسته‌ام کمر را تنگ
تو هم ببند کمر را که گشته موسم جنگ

ابن سعد:
بیا تو شمر به حق خدا و پیغمبر
مکن جدال تو با سبط ساقی کوثر
چگونه تیغ کشم ای لعین نامقبول
چه سان به روز جزا می‌دهم جواب رسول
بترس از غضب کردگار لیل و نهار
نما تو شرم ز جدش محمد مختار

شمر:
باید شود شهید گل باغ نشأتین
باید به خون خود بزند دست و پا حسین
من می‌کشم حسین و همه یاران او
من می‌برم به شام همه خواهران او
گر دوستی تو به آن شاه بی‌معین
کن این رقم مطالعه مضمون آن ببین
تا من کنم عیال حسین جمله دربدر
تا من کنم سکینه آن شاه بی‌پدر

ابن سعد:
ای شمر آتش غضبت شعله‌ور شده
دانم که ذات تو به حسین کینه‌ور شده
ای شمر خواستم که میان دو پادشاه
صلحی دهم به فکر نه با لشگر و سپاه
مانع شدی که خیر نبینی به نشأتین
کردی مرا شریک تو بر کشتن حسین
کی می‌کنی تو جنگ به آن شاه لافتا
کی می‌کنی تو جنگ به آن بدر انما

شمر:
این لحظه عرش را به تزلزل درآورم
دست ستم ز جیب تحمل درآورم
باید که حمله بر شه عالی مقام برد
بادی که دختران حسین را به شام برد
باید یورش برم به سراپرده حسین
باید که افکنم به جهان بانگ شور و شین
ای غضنفر فرنکو انفاس
شیر میدان پر دلی عباس
روز جنگ است جنگ باید کرد
کوشش نام و ننگ باید کرد
از دم تیغ گاو ماهی را
اندر این رزم رنگ باید کرد

عباس:
اعوذبالله من‌الشیطان الرجیم
بسم‌الله الرحمن الرحیم
نصر من الله و فتح قریب
ای بی‌ادب از جنگ مرا ترسانی
عباس دل از کف ندهد می‌دانی

شمر:
این سخن‌ها ندهد سود دیگر ای عباس
شو مهیای جدال ای شه اورنگ اساس
یا نمایید شما بیعت و فارغ گردید
دیگرم نیست به تو گفت و شنود ای عباس

عباس:
یا صاحب ذوالفقار وقت مدد است
یا والی هفت و چهار وقت مدد است

حر:
تا زنده است حر تو چرا جنگ می‌کنی
تیغ پدر به خون خسان رنگ می‌کنی
یک لحظه‌ای بگیر تو آرام از وفا
تا من کنم نصحیت این قوم بی‌حیا

عباس:
من زنده باشم بشود خواهرم اسیر
این ننگ را به خود نپسندم ز چرخ پیر
من زنده باشم و بشود دختر حسین
عریان و سر برهنه به دست مخالفین
یا والی الولایت و یا والی الولی
یا مظهر العجایب و یا مرتضی علی

حر:
تو را قسم بر مرتضی علی عباس
مکن مقاتله با این گروه، حق نشناس
بیا ز من بشنو شمر مرتد کافر
مکن محاربه با سبط والی داور
مگر تو شرم نداری ز سید ثقلین
حیا نما ز رخ شاه دین امام حسین

شمر:
استغفرالله این تو بگو چون که نگذرم
باید سر حسین علی را ز تن برم
باید نهال قامت عباس و اکبرش
از تیغ و نیزه بیفتد در برش

حر:
گر اذن حرب داشتم از شاه تاجدار
بنمودمت به طعمه شمشیر آبدار
برو به یک طرف ای ظالم زنا زاده
که گشته آتش دوزخ برایت آماده
ای ابن سعد با تو مرا هست حاجتی
از من نهان مکن تو اگر پاک طینتی
خواهد حسین که باز رود جانب وطن
راهش نمی‌دهی تو چرا بازگو به من

ابن سعد:
بدان مامورم ای حر دلاور
برای قتل فرزند پیمبر
نمایم کربلا را دشت و گلزار
به خون سروران آل اطهار
منم مامور غیر از جنگ کردن
تو هم امداد کن بر قتل دشمن

حر:
ای ناکس این نفاق و عداوت چرا کنی
خود را چه سان شریک به خون خدا کنی
از حق بترس مانع راه حسین مشو
از بهر این دو روزه به خون حسین مرو

ابن سعد:
تو می‌گویی که با سبط پیمبر ترک دعوا کن
ز دنیا بگذر و تا می‌توانی فکر عقبی کن
بزن بر طبل ای مغنی بگو تا کی تو در خوابی
زمان جنگ شد اسباب جنگم را محیا کن

حر:
چون که از من نشنیدی سخن راه صواب
خود تو دانی و صف محشر و دیوان حساب
اسب من آب نخورده است ز صبحی تا حال
می‌روم آب دهم اسب خود را از آب زلال
هر که با ماست بیاید که حسینی شده‌ایم
سیدینی، سندینی، نیرینی شده‌ایم

مصعب:
ای برادر ز چه رو هست که سرگردانی
چیست تعجیل که آشفته فرس می‌رانی
از چه بابت ز دلت واهمه و جوش و خروش
از غم کیست چنان مضطرب و نالانی

حر:
ای برادر من به کار خویش حیران مانده‌ام
در زمین کربلا سر در گریبان مانده‌ام
عشق می‌گوید که فرزند و زنت در آتش است
عقل می‌گوید به راه دوست سر دادن خوش است
سخت آشوبی به پا شد از جفای کوفیان
مانده‌ام سرگشته در کار خود ای آرام جان

مصعب:
جانا به مصلحت بنشین ساعتی به دشت

حر:
ای نور دیده کار من از مصلحت گذشت

مصعب:
منظور خود بگو که من او را روا کنم

حر:
خواهم که در رکاب حسین جان فدا کنم

مصعب:
یک دم بیا که دست من از دامنت برید

حر:
ترسم که من نرفته حسینم شود شهید

مصعب:
فکری نما بگو به طفلان ناصبور

حر:
ای نور دیده حسرتشان می‌برم به گور

مصعب:
یک دم بیا که تیر امیدم ز شست رفت

حر:
فکری نما که سبط پیمبر ز دست رفت

مصعب:
من بی‌تو چون به جانب اهل حرم روم

حر:
بگذار تا فدای علی‌اکبرش شوم

مصعب:
تو می‌روی و طفل خودت خون جگر شود

حر:
ترسم سکینه طفل حسین دربدر شود

مصعب:
با من بگو اگر که تو داری وصیتی

حر:
خواهم کنی به مادر پیرم حمایتی

مصعب:
جان اخا از این کلامت امان امان

حر:
عرض و سلام من به بر مادرم رسان

مصعب:
گر هست مطلب دیگر از من سوال کن

حر:
با مادرم بگو که حر خودت را حلال کن

مصعب:
شوم فدای تو من هم دلم ز جان سیر است
مرا هوای دم تیغ و تیز شمشیر است
دیگر برای چه داری درنگ ای نومید
بیا رویم به دولت سرای شاه شهید

حر:
الا ای حر از خود نداری خبر
نشین و تقاضای گردون نگر
نشین و نما با خود اندیشه‌ای
به باغ نهالت بزن تیشه‌ای
شود دست‌های تو ای حر جدا
اگر دست عباس سازی جدا
خورد بر دلت خنجر جانگزا (جانگداز)
اگر عیش قاسم نمایی عزا
الهی شوی در دو عالم ذلیل
اگر اکبرش را نمایی قتیل
الا حر ز عمرت شوی ناامید
نمایی حسین را اگر تو شهید
الهی شود اهل بیتت اسیر
اگر زینبش را نمایی اسیر
شود دخترانت اسیر ظلم
اگر بر سکینه نمایی ستم
الا ای پسر جان بیا از وفا
که شمشیر بندم کمر مرتو را
بپوشم جمله کفن از وفا
به سوی حسین آوریم التجا


نوشته شده در جمعه 18 فروردین 1391 ساعت ساعت 14 و 34 دقیقه و 25 ثانیه توسط جواد صفری نظرات |


Template By : Salehon.ir