تبلیغات
انواع تعزیه و نسخ تعزیه - «مجلس روح الارواح»


انواع تعزیه و نسخ تعزیه

«مجلس روح الارواح»

جبرئیل:
خطاب من به شما ای گروه حورالعین
دهید زینت و زیور به صحن خ‍ُلد ب‍َرین
که حکم حکم خداوندگار مافیهاست
دم ورود شهیدان دشت کرب و بلاست

خبر دهید به فردوس، چشم تو روشن
حسین به قعر تو امروز می‌کند مسکن
ز چشمه‌ها همه شیر و عسل روان سازید
معط‍ّرات به هر گوشه‌ای بپردازید

به روی دست بگیرید با نشاط و سرور
طبق‌طبق ز جواهر و لمعه‌لمعة نور
حسین تشنه‌جگر سربریده می‌آید
عل‍یّ‌اکبر در خون تپیده می‌آید

حضرت محمد(ص):
بزرگوار خدایا ندانم این چه صداست
که از شنیدن او حالتم دگر نه به‌جاست
صفا برای چه بگرفته روضة رضوان
در انتظار که باشند حوری غلمان
ندانم این چه نشان است اینکه در امروز
مگر که وعدة روز قیامت است امروز


ادامه متن در ادامه ی مطلب

جبرئیل:
خطاب من به شما ای موک‍ّلان جحیم
دهید گوش که حکم است از خدای رحیم
فروکشید مهار جحیم سرکش را
کنید سرد در این لحظه سوز آتش را
به سوی خلد روان است روح پاک حسین
رسد مباد گزندی به آن شه کؤنین

حضرت محمد(ص):
الا ای امین خداوند سبحان
به من گو تو جبرییل از راه احسان
چه روی داده امروز در باغ جن‍ّت
که مسرور و شادند حوری و غلمان
گرفتند بر کف طبق‌های پ‍ُرنور
برای چه هستند یک باره خندان
به هر کس نمایم نظر شاد و خر‌ّم
ولی دیدة من بود سخت گریان

جبرئیل:
شوم فدای تو ای پیشوای خلق‌الله
نکرده است قیامت قیام ای مولا
محر‌ّم است بود روز، روز عاشورا
قیامت است به پا در زمین کرب و بلا
زمان وعدة سر دادن شهیدان است
برای اوست که عالم تمام گریان است
تمام حور جنان حکم خالق داور
بناست آنکه نمایند خ‍ُلد را زیور
رسد چه روح شهیدان به جنت‌المأوا
به سوی جن‍‍ّت فردوس ای رسول خدا!

حضرت محمد(ص):
حسین فدای تو و درد غربت تو شوم
حسین فدای تو و هم مصیبت تو شوم
ندانم آنکه چه آید ز کربلا به سرت
به وقت مرگ که بندد چشمهای ترت

کسی گرفت به خاک بلا سرت یا نه
رساند قطرة آبی به حنجرت یا نه؟
کنم سیاه به گردن من‌ِ الم‌پرور
به ماتم شه خوبان حسین تشنه‌جگر

حضرت علی(ع):
سلام من به تو باد ای رسول ر‌ّب جهان
برای چیست که امروز حوری و غلمان
به کف گرفته تمامی به انبساط و سرور
طبق‌طبق ز جواهر و لمعه‌لمعة نور
خصوص رخت سیه از چه گو به برداری
برای چیست که از غم دو چشم تر داری

حضرت محمد(ص):
علیک من به تو ای شاه دین ول‍ّی خدا
بگیر جام ز‌برجد ز جن‍ّت‌المأوا
بدان که ساقی این حوض کوثری امروز
سپاه تشنه‌لبان را تو رهبری امروز

بدان به وعده وفا کرده نور دیدة تو
شود شهید، حسین‌ِ ستم‌کشیدة تو
برای مقدم ارواح کشتگان بلا
دهند زینت و زیور به ج‍ن‍ّت‌المأوا
علاوه من ز برای حسین گریانم
سیه ببر ز غمش بی‌قرار و نالانم

حضرت علی(ع):
حسین فدای تو و هم غریبی‌ات گردم
حسین فدای تو و غم‌نصیبی‌ات گردم
حسین کشد که سوی قبله دست و پای تو را
نهند که مرهمی از مهر زخمهای تو را؟
اگر که تشنه‌لبی ای حسین تشنه‌‌جگر
بیا بنوش ز دستم تو آب از کوثر

حضرت فاطمه(س):
سلام ای خاتم پیغمبرانم
سلام ای باب‌زار مهربانم
چرا امروز اندر باغ رضوان
سراسر شاد و خر‌ّم حور و غلمان

همه در عشرت و عیش و سرورند
به کف یک سر طبقها پ‍ُر ز نورند
به این حالت چرا هستی تو گریان
سیه پوشیده‌ای با آه و افغان

حضرت محمد(ص):
علیک ای دختر غم‌پرور من
مپرس از حال زار مضطر من
حسین و قاسم و عباس و اکبر
شوند در کربلا امروز بی‌سر

جوانانش سراسر ک‍‍ُشته گردند
میان خاک و خون آغشته گردند
چه آید در جنان ارواح ایشان
نمایند عیش و عشرت حور و غلمان
به این شادی روان خون از دو عینم
سیه‌پوش و عزادار حسینم

حضرت فاطمه‌(س):
ای وای شود خاک عزا بر سرم امروز
نیلی شود از مرگ حسین معجرم امروز
ای وای شود ک‍ُشته حسینم لب عطشان
بی‌یار شود زینب غم‌پرورم امروز

ای وای که صد پاره شود از د‌َم خنجر
در کرب و بلا جسم علی‌اکبرم امروز
ای وای که بر ناقة عریان بنشیند
کلثوم دل‌افکار حزین دخترم امروز

حضرت محمد(ص):
مکن فغان و مکن گریه نور دیدة من
تو از برای حسین جفا‌کشیدة من
حسین شهید جفا از برای امت ماست
شهادتش رقم منصب شفاعت ماست
اگر رضای مرا خواهی ای حمیده‌لقا
بباید آنکه بسازی به این بلا و جفا

حضرت امام حسن(ع):
سلام من به تو ای جد‌ّ امجد ذی‌شأن
چه شورش است که برپا شده به باغ جنان
به هر طرف نگرم حوریان به وجد و سرور
به کف گرفته طبقهای نور پ‍ُر از نور
ستاده‌اند همه شاد و خر‌ّم و خوشحال
پیاده هر در جن‍‍ّت برای استقبال
علاوه به هر چه داری سیاه در گردن
برای چیست که ریزی سرشک بر دامن

حضرت محمد(ص):
علیک من به تو ای پاره دل ز زهر جفا
خبر نداری ایا نور دیدة زهرا
حسین شهید‌ِ ستم می‌شود به کرب و بلا
همین دم است که آید به جن‍‍ّت‌المأوا

بود به همرهش عباس و قاسم و اکبر
همه شهید شده سربریده از خنجر
از آن سبب من محزون سیه به بر دارم
مدام آه و فغان هر دو دیده تر دارم

حضرت امام حسن(ع):
حسین چه‌ات به سر آمد از گروه خسان
چه‌ها گذشت به تو زیر تیغ، لب عطشان
چه کرد زخم سنان و خدنگ با بدنت
که کرد دفن تنت را و کی کفن بدنت؟

جبرئیل:
مژده ای ساکنان در جن‍ّت
بنمایید خلد را زینت
می‌رسد حال‌، حر‌ّ نام‌آور
غرق خون سر بریده از خنجر

حر‌ّ ابن ریاحی:
کجاست احمد مرسل گزیدة داور
کجاست باب حسین ساقی لب کوثر؟
شهید راه شهنشاه مشرقینم من
به نام، حر‌ّ فدا گشته حسینم من
ولیک از تف لب‌تشنگی هلاک شدم
چسان کباب که یک‌بارگی ز تاب شدم

حضرت‌علی‌(ع):
بیا تو حر‌ّ ز من این آب را‌ستان، کن نوش
مکالمات تو از من ربود طاقت و هوش
مگر ز حال حسین آن غریب تشنه‌جگر
چه‌ها رسید ز جور مخالفش بر سر

حر‌ّ ابن ریاحی:
فدای جان تو ای پیشوای جن‌ّ و بشر
وص‍ّی نفس پیمبر ک‍َنندة خیبر
ستاده است حسینت به دشت کرب و بلا
میان لشکر کف‍ّار بی‌کس و تنها

حضرت علی‌(ع):
از این کلام تو ای حر، دلم کباب شده
بنای خانة صبرم ز غم خراب شده
بنوش آب و روان شو به نزد پیغمبر
برو که قدر تو عالی است نزد آن سرور

حر‌ّ ابن ریاحی:
سلام من به تو ای باعث زمین و زمان
فدای جان تو ای رهنمای عالمیان
به نام حر‌ّ که شما را کمینه دربانم
فدای جان حسین تو شد سر و جانم
گذشتم از زن و فرزند و یار و خویش و تبار
شدم شهید به راه حسین امام کبار

حضرت محمد(ص):
خوشا به حال تو ای حر‌ّ که رستگار شدی
به نور دیدة من از وفا تو یار شدی
بیان نما تو به من ای حر نکومنظر
ز سرگذشت حسین آن غریب تشنه‌جگر

حر‌ّ ابن ریاحی:
به روز هفتم ماه محر‌ّم ای شه دین
به آن جناب ببستند آب قوم لعین
ز سوز تشنه‌لبی ای شهنشه ابرار
بلند گشت ز اهل حرم فغان بسیار
یکی ز سوز عطش گاه العطش می‌کرد
به خود نیامده آن یک دوباره غش می‌کرد

حضرت محمد(ص):
حسین فدای تو و آن لبان عطشانت
فدای بی‌کسی و دیده‌های گریانت
دگر بگو تو به من ای حر نکو سیما
چه‌ها رسید به فرزند من ز راه جفا

حر‌ّ ابن ریاحی:
در آن زمین بلا کار آن غریب وحید
ز دست لشکر بی‌دین به اضطراب رسید
چو دیدمش به چنین حال آن شه ابرار
که گشته مضطرب و بی‌معین و بی‌انصار

گذشتم از سر مال و عیال در دوران
شدم به کعبة کوی حسین تو قربان
ندانم آن که ز‌ِ من‌ْ بعد ای رسول جهان
چه‌ها گذشت به آن پادشاه تشنه‌لبان

حضرت محمد(ص):
هزار رحمت حق بر روان پاک تو باد
شدی ز هول جحیم و عذاب نار آزاد
برو که حوری و غلمان به غرفه‌های جنان
در انتظار تو باشند ای حر نالان

جبرئیل:
هان بگویید حور و غلمان را
زیب و زینت کنید رضوان را
که رسند در جنان به دیدة تر
یاوران حسین تشنه‌جگر

شهدا:
ماییم کشتگان بیابان کربلا
باشیم جان‌نثار سلیمان کربلا
از بهر یاری پسر مرتضی علی
دادیم تشنه جان، صف میدان کربلا

جبرئیل:
سرم فدای تو باد ای وص‍ّی پیغمبر
نموده حکم چنین کردگار جن‌ّ و بشر
بنوش آب ز کوثر به دوستان حسین
که کرده‌اند سر و جان خود فدای حسین

حضرت علی(ع):
خوشا به حال شما باد ای الم‌زد‌گان
که گشته‌اید برای حسین من قربان
بیا بنوش حبیب آب کوثر از یاری
که کرده‌ای به حسین از وفا هواداری

بیا تو مسلم‌ بن عوسجه ز راه وفا
بنوش آب ز کوثر رضاست از تو خدا
ایا ز‌ُهیر جوانمرد و عابس و شوذب
کنید آب شما نوش جان به عز‌ّ و ادب

غلام ترک، دگر هاشم دلیر بیا
کنید آب شما نوش جان ز راه وفا
شما که کرده به راه حسین جان قربان
خورید آب ز کوثر به حالت شادان

جبرئیل:
مژده ای حوریان که قاسم زار
ک‍ُشته شد از جفای قوم شرار
می‌رسد این زمان به شیون و شین
سر جدا از بر امام حسین

حضرت قاسم(ع):
منم قاسم که داماد حسینم
گل باغ حسن نور دو عینم

حضرت علی(ع):
بیا فدای تو ای قاسم دل‌افگارم
بنوش آب ز دست من ای وفادارم
بگوی حال عمویت حسین تشنه‌جگر
چه آمده به سرش از جفای قوم شرر

حضرت قاسم(ع):
بگو چگونه خورم آب ای ولی خدا
که تشنه است حسینم به دشت کرب و بلا
حسین و جملة یاران او ز بی آبی
شدند جمله هلاک از عطش ز بی‌تابی

حضرت علی(ع):
برو به سوی جنان قاسم ندیده‌مراد
برو که سوخت دل من به حالت ای ناشاد
برو که جملة حوران در انتظار تواند
تمام چشم به راه‌اند و بی‌قرار تواند

جبرئیل:
حوریان طفلهای زینب ‌زار
با لب خشک و دیدة خونبار
می‌رسند این زمان به استعجال
بشتابید بهر استقبال

طفلان زینب(س):
ای عزیزان ما که پ‍ُرخون پیکریم
کودکان زینب غم‌پروریم
کوفیان ک‍ُشتند ما را از جفا
تشنه‌لب اندر زمین کربلا
ای شه دین ساقی کوثر سلام
از عطش م‍ُردیم ای سرور سلام

حضرت علی(ع):
دو طفل زینب غم‌پرورم علیک سلام
دو بلبل چمن دخترم علیک سلام
ز دست من بستانید آب کوثر را
کنید تر ز وفا خشک‌گشته حنجر را
بریده باد دو دستش که از دم خنجر
ب‍ُرید از تنتان سر، الا دو غم‌پرور

طفلان زینب(س):
ما چگونه آب نوشیم از وفا
تشنه‌لب باشد حسین در کربلا
کودکانش می‌نمایند العطش
اصغرش از تشنه‌کامی کرده غش

حضرت علی(ع):
من به قربان شما ای کودکان
نوش جان سازید این آب روان
گر شما را غم بود بهر حسین
می‌رسد این لحظه با صد شور شین
رو به قصر آرید ای والاتبار
بر شما هستند حوران انتظار

جبرئیل:
طر‌ّ قو می‌رسد گزیدة ناس
ک‍ُشتة دشت کربلا عباس
طر‌ّ قو ماه صف‌شکن آمد
با دو دست جدا ز تن آمد
حوریان صف به صف همه خوشحال
بشتابید بهر استقبال

حضرت عباس(ع):
منم عباس سقای یتیمان
شهید کین شدم از ظلم عدوان
رسم از خدمت نور دو عینم
شه بی‌خیل و بی‌لشکر حسینم
فدا کردم به راه او سر و جان
شدم اندر ره یاری‌اش قربان
ز سوز تشنگی باشم من زار
شده جان بر لبم با چشم خونبار

حضرت علی(ع):
بیا جانم فدای جانت عباس
بگیر آب ای ضیاء دیدة ناس
بگیر این جام آب کوثر از من
بنوش ای نور چشمان تر من

حضرت عباس(ع):
ندارم دست ای باب دل‌افگار
که گیرم آب از دستت من زار
پدر جان کوفیان دستم بریدند
تنم را در میان خون کشیدند
نمی‌دانی چه آمد بر سر ما
به دشت کربلا ای جان بابا

حضرت علی(ع):
بیا اندر دهان بگذارمت جام
بنوش آب و بشو یک لحظه آرام

حضرت عباس(ع):
چه‌سان نوشم من آب ای شاه ابرار
حسینم تشنه باشد آن دل‌افگار
سکینه تشنه بهر آب باشد
علی‌ِ ‌اصغرم بی‌تاب باشد

حضرت علی(ع):
بنوش آب و روان شو به نزد پیغمبر
همین دم است که آید حسین تشنه‌جگر
ز سلسبیل جنان می‌شود ز غم سیراب
بنوش آب مکن این دل مرا تو کباب

حضرت عباس(ع):
ای رسول خدا سلام‌ُ علیک
خاتم‌الانبیاء سلام‌ُ علیک
می‌رسم از زمین کرب و بلا
سر ببریده و دو دست جدا
بنگر ام‍ّتت چه‌ها کردند
با حسینت چه ظلم‌ها کردند

حضرت محمد(ص):
علیک من به تو ای نور چشم خونبارم
بیا فدایی کوی حسین بی‌یارم
بگوی حالت آن تشنه‌لب ز راه وفا
چه‌ها گذشت بر آن شه ز ظلم قوم دغا

حضرت عباس(ع):
چگونه شرح دهم حالت حسینت را
چگونه وصف کنم حال نور عینت را
ستاده یک‍ّه و تنها میانة اعدا
کفن به گردن و بی‌کس به دشت کرب و بلا

حضرت محمد(ص):
فدای دست به ناحق بریدة تو شوم
فدای پیکر در خون تپیدة تو شوم
برو به قصر جنان جای خویش مأوا کن
برو بهشت برین را دمی تماشا کن

جبرئیل:
مژده ای حوریان علی‌اکبر
کشته شد از جفای قوم شرر
می‌رسد این زمان به آه و فغان
نوگل پادشاه تشنه‌لبان

حضرت علی‌اکبر(ع):
عزیزان من که مقتول س‍ُنینم
علی‌اکبر گل باغ حسینم
کفن گشته لباس شادی من
شدم آخر شهید از ظلم دشمن
برای قطرة آبی کبابم
نمانده از عطش آرام و تابم

حضرت علی(ع):
بیا ای نور‌افزای دو عینم
علی‌اکبر گل باغ حسینم
بیا از آب کوثر نوش جان کن
ز سوز تشنگی کمتر فغان کن

حضرت علی‌اکبر(ع):
سلام من به تو ای ساقی لب‌کوثر
نظاره کن به لب تشنة علی‌اکبر
کباب شد جگرم از برای جرعة آب
علی‌اکبر خود را ز تشنگی دریاب

حضرت علی(ع):
بیا فدای لب خشکت ای علی‌اکبر
بنوش جام شراب طهور از کوثر
بگیر نوش کن ای تشنه‌لب فدات شوم
بنوش آب فدای تو و وفات شوم

حضرت علی‌اکبر(ع):
چگونه آب بنوشم که خاک غم به سرم
که در زمین بلا هست تشنه‌لب پدرم
چگونه آب بنوشم سکینة گریان
برای قطرة آبی دلش بود بریان

چگونه آب بنوشم که عمه‌ام زینب
ز سوز تشنه‌لبی باشد او به رنج و تعب
چگونه آب بنوشم که خاک بر سر من
ز تشنگی شده بی‌خود عل‍ّی‌اصغر من

حضرت علی(ع):
فغان بس است علی‌اکبر ندیده مراد
بنوش آب فدای تو جان جد‌ّت باد
بنوش آب و روان شو به نزد پیغمبر
نما شکایت‌ِ ام‍ّت به نزد آن سرور

حضرت علی‌اکبر(ع):
ای جد‌ّ تاجدار، سپاه مخالفان
بستند آب بر رخ سلطان انس جان
از سوز تشنگی دل اهل حرم کباب
گردیده بود باب‌ کبارم ز شرم آب
یک جا سکینه از ت‍َف‌ِ لب تشنگی به خاک
افتاده بود جامة جان را نموده چاک

حضرت محمد(ص):
علیک من به تو ای پاره‌پاره از خنجر
مده خجالت من بیش از این علی‌اکبر
بگوی حال حسین آن غریب بی‌انصار
چه‌ها گذشت به آن شه ز فرقة کف‍ّار؟

حضرت علی‌اکبر(ع):
از دست جفای کوفیان داد
ای جد‌ّ از آن گروه فریاد
چون شرح دهم غم پدر را
احوال غریب دربه‌در را

در کرب و بلا بود گرفتار
بی‌‌ یار و معین و بی‌مددکار
دیگر برش نمانده یاور
جز تیغ و سنان و تیر و خنجر

حضرت فاطمه(س):
قربان تو ای علی‌اکبر
کو باب تو آن غریب مضطر
جانم به فدای این سر تو
قربانی زخم پیکر تو
بر‌گو که سرت ز تن جدا کرد؟
این ظلم به آل مصطفی کرد

حضرت‌ علی‌اکبر(ع):
از دست جفای کوفیان داد
ای جد‌ّه از آن گروه فریاد
چون شرح دهم غم پدر را
احوال غریب در بدر را

حضرت فاطمه(س):
فریاد ز دست چرخ فریاد
از ابن‌زیاد و کوفیان داد
ای نور دو دیدة تر من
خون گشت دل مکد‍ّ‌ر من
رو جانب قصر و باغ رضوان
کمتر بنما تو آه و افغان

جبرئیل:
حوریان دست غم زنید به سر
که ز کین ک‍ُشته شد علی‌اصغر
روح او جانب جنان آمد
لب عطشان به صد فغان آمد
یا علی ای ک‍َنندة خیبر
حالت زار اصغرت بنگر

بین که از ظلم فرقة پ‍ُرشوم
نوک پیکان دریده‌اش حلقوم
وز عطش جان او کباب ب‍و‌َد
تشنه از بهر جرعه آب بو‌َد

حضرت علی‌(ع):
خدایا این چه درد بی‌دوا بود
به اولاد حسین این کی روا بود
علی‌اصغر به قربان تو گردم
فدای لعل عطشان تو گردم

کدامین بی‌حیا بر تو جفا کرد
خدنگ کین به حلقت آشنا کرد
دمی یا مصطفی بنما نظاره
چه کردند با صغیر شیرخواره

حضرت پیغمبر(ص):
چه کردند ای خدا آل پیمبر
که گشتند مبتلای قوم کافر
بنوش آب ای صغیر شیرخوارم
که خون شد از غم تو قلب زارم

حضرت فاطمه(س):
بنوش آب ای گل پژمردة من
پدر ک‍‍ُشته برادر مردة من

حضرت امام حسن(ع):
بنوش آب ای فدای تو عمویت
به قربان تو و زخم گلویت

جبرئیل:
با خبر حوریان به ناله و آه
می‌رسد در بهشت عبدالله
نور چشمان مجتبی آمد
دست ببریده سر جدا آمد

حضرت عبدالله(ع):
خدایا ز سوز عطش الامان
از این تشنه کامی صد آه و فغان
چه سازم الا کودکان مجید
که از تشنگی بر لبم جان رسید

حضرت علی‌(ع):
بیا ای قرار دل و جان من
تو عبدالله ای نور چشمان من
بیا آب کن نوش ای نور عین
مکن از عطش بیش از این شور و شین

حضرت عبدالله(ع):
چه‌سان آب نوشم به رنج و تعب
که باشد عمویم حسین تشنه لب
ندانی مگر ای شه لاف‍َتیٰ
ب‍ُود قحطی آب در کربلا
یکی العطش، العطش می‌کند
یکی از عطش گاه غش می‌کند

حضرت علی(ع):
منال این قدر من فدایت شوم
به قربان مهر و وفایت شوم
ز حال حسینم بگو از وفا
چه‌ها آمدش بر سر از اشقیاء

حضرت عبدالله(ع):
علی جان ز حال حسینت مپرس
تو احوال آن نور عینت مپرس
همین قدر دانسته باش ای جناب
به او ظلم بیداد شد بی‌حساب

تنش گشته از زخم کین چاک‌چاک
ف‍ِتادست در قتلگه روی خاک
سرم را بریدند در دامنش
جدا دست من گشت در گردنش

حضرت علی(ع):
مکن خون دلم ای ضیاء دو عین
شدم خون جگر من ز داغ حسین
بنوش آب رو در قصور جنان
که آید عمویت ز پی این زمان

جبرئیل:
وای از ظلم قوم بی‌پروا
غلغله افتاد در زمین و سما
حاملین عرش را نگه دارید
قدسیان خون ز دیدگان بارید

لوح و کرسی بگیر میکائیل
صور محشر بزن تو اسرافیل
م‍َل‍َک‌ِ ارض، گیر دنیا را
م‍َلَک‌ِ بحر، گیر دریا را

مصطفی را دهید دلداری
مرتضی را کنید غمخواری
حوریان دور فاطمه گیرید
اشک حسرت همه شما ریزید

به حسن تسلیت دهید شما
در عزای شهید کرب و بلا
بنمایید خلد را زینت
که رسد روح او سوی جن‍ّت
خیل کروبیان به استعجال
همه آیید بهر استقبال

حضرت امام حسین(ع):
عزیزان من که مقتول از س‍ُنینم
شه لب‌تشنه بی‌یاور حسینم
به راه ام‍ّت جد‌ّم پیمبر
به دادم سر، شدم ک‍ُشته ز خنجر
ولی از تشنگی جانم کباب است
دلم سوزان برای جرعه آب است

حضرت علی(ع):
حسین ای گوشوار عرش داور
حسین ای ک‍ُشتة قوم ستمگر
بیا کن آب نوش ای نور چشمان
به قربان تو و این لعل عطشان

حضرت امام حسین(ع):
بگو چگونه خورم آب ای جناب پدر
که تشنه‌اند عیال من حزین یک‌سر
خبر نداری الا سرفراز کل‌ّ امم
چگونه تشنگی افتاد در میان حرم

حضرت امام حسن(ع):
چه حال است ای برادر جان فدایت
به قربان تو و این زخمهایت
کدامین بی‌حیا بر تو جفا کرد
سر پاک تو را از تن جدا کرد
بیان فرما تو احوالت برادر
چه‌ها آمد تو را از کینه بر سر

حضرت علی(ع):
بگوی حال خود ای نور دیدة تر من

حضرت امام حسین(ع):
چه گویم آنکه چه‌ها آمده است بر سر من

حضرت علی(ع):
برای چیست که پ‍ُر خون بود تو را پیکر

حضرت امام حسین(ع):
بدان که هست همه جای نیزه و خنجر

حضرت علی(ع):
چرا گشته قدت خم ای گزیدة ناس

حضرت امام حسین(ع):
بدان که خم شده از داغ حضرت عباس

حضرت علی(ع):
چرا پریده ز روی تو رنگ ای بابا

حضرت امام حسین(ع):
ز داغ اکبر خود بی‌قرارم ای بابا

حضرت علی(ع):
چرا که دوش تو گردیده است از خون تر

حضرت امام حسین(ع):
بو‌َد نشانه‌ای از خون حنجر اصغر

حضرت علی‌(ع):
خدا سیاه کند روی دشمنان تو را
که ک‍ُشته‌اند ز کین یار و یاوران تو را
روانه شو به بر جد‌ّ خود به شور نوا
بکن شکایت آن قوم شوم بی‌پروا

حضرت امام حسین(ع):
سلام من به تو ای جد‌ّ امجد والا
ببین حسین تو آمد ز دشت کرب و بلا
ندانی آنکه به ما ام‍‍ّتت چه‌ها کردند
شهید کینه جوانانم از جفا کردند

حضرت محمد(ص):
چه حالت است که بینم تو را الا افگار

حضرت امام حسین(ص):
ندانم آنکه چه گویم الا شه ابرار

حضرت محمد(ص):
کدام ظالم بی‌دین سرت برید از تن

حضرت امام حسین(ع):
بدان ز خنجر بیداد شمر ذالجوشن

حضرت محمد(ص):
چرا که رحم نکردت سرت چگونه برید

حضرت امام حسین(ع):
سر از قفای من زار تشنه‌لب ببرید

حضرت محمد(ص):
چرا برهنه و عریانی ای ضیاء بصر

حضرت امام حسین(ع):
برهنه خصم، تنم را نمود ای سرور

حضرت محمد(ص):
چرا که لالة روی تو گشته پژمرده

حضرت امام حسین(ع):
بلی چنین بو‌َد احوال نو‌جوان مرده

حضرت محمد(ص):
چرا که موی سرت یا حسین سفید شده

حضرت امام حسین(ع):
سفید از غم عباس ناامید شده

(بلافاصله)حضرت امام حسین(ع):
بیا تو فاطمه، آمد حسین تشنه‌جگر
سر بریده به کف از جفای قوم شرر
بیا ببین که چه حال است نور دیدة تو
شهید راه خدا گشته برگزیدة تو

حضرت فاطمه(‌س):
قربان تو ای حسین مظلوم
از عمر چرا شدی تو محروم
قربان سر بریدة تو
کامی ز جهان ندیدة تو
برگو که چرا شهید گشتی
از عمر تو ناامید گشتی

حضرت امام حسین(ع):
مادر، ز جفای شامیان داد
وز جور و ستم هزار فریاد
ک‍ُشتند تمام یاورانم
دادند به باد، خانمانم
بردند عیال من به خواری
در شام ز کین شترسواری

حضرت فاطمه(‌س):
یارب ببین که کوفی و شامی بی‌حیا
کردند با حسین من از کین چه ظلم‌ها
ای نور دیده‌ام حسن مجتبی ببین
بر حالت حسین قتیل جفا ببین

حضرت امام حسن(ع):
هزار لعنت حق بر یزید و ابن‌زیاد
که ظلم‌ها به تو کردند ای شه ایجاد
برو به سوی جنان ترک آه و غوغا کن
تو جایگاه خود ای تشنه‌لب تماشا کن

حضرت امام حسین(ع):
بزرگوار خدایا به حق‌ّ آل عبا
به حق‌‌ّ خون شهیدان دشت کرب و بلا
به حق‌‌ّ در به دری‌های زینب مضطر
به حق‌‌ّ قاسم و عباس و اکبر و اصغر
ببخش ج‍ُرم زن و مرد تعزیه‌داران
به روز حشر تو ای کردگار کؤن و مکان

نوشته شده در چهارشنبه 7 اردیبهشت 1390 ساعت ساعت 09 و 09 دقیقه و 01 ثانیه توسط جواد صفری نظرات |


Template By : Salehon.ir