تبلیغات
انواع تعزیه و نسخ تعزیه - ادامه نسخه ی تعزیه ی شهادت حضرت عباس


انواع تعزیه و نسخ تعزیه

مجلس تعزیه شهادت حضرت عباس

فرهنگ: مجلس تعزیه شهادت حضرت عباس در زمینه اراک و منسوب به میرانجم است.


چون در یک پست گنجایش نداشت در این پست ادامه مجلس را قرار دادم

عباس:
ای بی‌ادب از جنگ مرا ترسانی
عباس دل از كف ندهد آسانی
به حمداله ز خونخواری این گرگان نمی‌ترسم
كه من عباس جان بازم ز نامردان نمی‌ترسم
برو از من بگو با ابن سعد شوم بی‌ایمان
كه من سرباز عشقم ذره‌ای از جان نمی‌ترسم

شمر:
من گویم از كجا و تو می‌گویی از كجا
باشد میانه من و تو یك سپه گواه
كاری بروزگار حسین و تو آورم
تا روز رستخیز نروید دگر گیا
گر قبولت نبود این اوصاف
این من و آن تو و این دشت مصاف

عباس:
ای جوان مردان مجلس منجلی
از دل و از جان بگوئید یا علی
شوم فدای شما قاسم و علی‌اكبر
كنید یاری عمو به حق پیغمبر

علی‌اكبر:
لبیك عموجان لبیك عموجان
یا صاحب ذوالفقار وقت مدد است
ای جد بزرگوار وقت مدد است
ای جد بزرگوار وقت مدد است

سكینه:
«ای عمو جان ای عمه جان
ای زینب بی‌خانمان
باب مرا بیدار كن
باب مرا بیدار كن

زینب:
آهسته‌تر ای نور عین خوابیده بابایت حسین
كمتر نما افغان شین ترسم كه بیدارش كنی

سكینه:
عمه سپاه مشركین
دارند بر ما ظلم و كین
بر حال ما طفلان ببین
باب مرا بیدار و كن

زینب:
مسلمانان حسین یاور ندارد
به دشت كربلا لشگر ندارد
دلم ناید كه بیدارش نمایم
دمی سیری به رخسارش نمایم
ای نكرده خواب راحت در جهان بیدار شو
وی ندیده استراحت یك زمان بیدار شو

امام حسین:
مرا در خواب خوش نگذاشتی خواهر چه‌ها كردی
ز خواب ای زینب محزونه بیدارم چرا كردی

زینب:
مونس شب‌های تارم از جفای كوفیان
رفته آرام و توان دیگر ز جان كودكان
طبل جنگ است اینكه اعدای مخالف می‌زنند
لشگر عدوان هجوم آورده در پشت حرم

امام حسین:
شوم فدای تو ای خواهر نیكو انفاس
برو به خیمه نور دو دیده‌ام عباس
ز خواب راحتش آهسته كن دمی بیدا
بگو حسین ببر خود ترا نمود احضار

زینب:
ای برادر حضرت عباس ای تاج سرم
بین بحال خواهرت جان اخا بیدار شو
ای برادر حضرت عباس اندر خیمه نیست
قوت بازوی من عباس اندر خیمه نیست

امام حسین:
مكن افغان فدایت جان خواهر
برو خواهر علی را نزدم آور

زینب:
ای علی‌اكبر ضیاء چشم تر بیدار شو
عمه را با دیده گریان نگر بیدار شو
ای برادر گو نباشد رخت ماتم در برم
هیچ كس نبود میان رختخواب اكبرم

امام حسین:
خواهر الم پرور محزون زار
از جفای چرخ گردون دل فكار
ناله منما هم چو ابر نوبهار
ذوالفقار و ذوالجناحم را بیار

زینب:
نیست یك تن تا به آل مصطفی یاری كند
در زمین كربلا از ما هواداری كند
بیا روانه شو ای جان من بقربانت
فدای جان تو و كودكان عطشانت

امام حسین:
خواهر به احتیاط نشینید در حرم
تا من كنم سراغ ز عباس و اكبرم
عباس ای برادر با جان برابرم
بازآی تا كه صورت ماه تو بنگرم

عباس:
(امیدم برادر
عزیزم برادر)
آفتاب فلك و رفعت شاهی لبیك
محكم از حكم تو احكان الهی لبیك
شب تاریك و همه دشت و بیابان لشگر
به كجا می‌روی ای نور دو چشم حیدر

امام حسین:
یا بنی علی یا ولدی علیجان

علی‌اكبر:
لبیك
لبیك
بابا بگو چرا دل زارت فسرده است
برگرد هنوز اكبر زارت نمرده است

عباس:
عباس تو نمرده چرا گریه می‌كنی
مرگ مرا ندیده چرا شگوه می‌كنی
مگر كه مرده علمدارت ای شه خوبان
چرا روانه شدی یا اخا سوی میدان

امام حسین:
از بهر نوجوانی تو من گریه می‌كنم
چون نیست چاره‌ام به خاك شكوه می‌كنم
شنیده‌ام كه ز سردار لشگر دشمن
امان برای تو آورده شمر ذالجوشن

عباس:
كه ای به درگه تو خیل قدسیان محتاج
كسی نكرده چو عباس نوكری اخراج
اگر برادری‌ام بر تو ننگ باشد و عار
به خدمت تو بمانم به مثل نوكروار

امام حسین:
بدان كه قوم عدو را همین سخن باشد
تمام مطلب این قوم قتل من باشد
از آن جهت به تو گویم برو بسوی وطن
كه بعد من تو شوی سرپرست عترت من

عباس:
مخدرات ز عباس هر كه بد دیده
در این سفر اگر از من كس برنجیده
به جان شاه شهیدان مرا حلال كنید
ز لطف خویش مرا فارغ از ملال كنید

زینب:
(امیدم برادر
رشیدم برادر)
فدای قد بالایت برادر حضرت عباس
فدای روی خورشیدت برادر حضرت عباس

عباس:
حسین اخراج كرده نوكرش را
علمدار و معین و یاورش را
كجا رو آورم یاران غریبم
ز دیدار عزیزان بی‌نصیبم
كجا رو آورم یارب من زار
نشینم گوشه‌ای من با دل زار
زمین كربلا مادر ندارم
سرم را روی خاكت می‌گذارم
ایا ام‌البنین مادر كجائی
اگر خیری ز عباست ندیدی
مخور غم نزد زهرا روسفیدی
زمین كربلا خوش كربلائی
تماشای غریبی‌ام نمائی
عجب مهمان‌نواز و دل ربائی

سكینه:
عمو جان چرا گریه می‌كنی
عمو جان فدایت كجا روانی

عباس:
روم به سوی نجف زمانی

سكینه:
مراست عرضی بتو عموجان

عباس:
زبان حالت بگو عمو جان

سكینه:
مگر ز طفلان تو سیر گشتی

عباس:
عمو چه سازم ز تیره‌بختی

سكینه:
برو به نزد شه مدینه

عباس:
شوم فدایت ایا سكینه

سكینه:
شوم فدایت دلم مرنجان

عباس:
تویی عزیزم دلم مسوزان

سكینه:
حسین غریب است عمو تو برگرد

عباس:
مرا برادر ز خود جدا كرد

سكینه:
بیا در گوشه‌ای یكدم نشینم عمو جان عمو جان
برای مصلحت اینجا نشینم عمو جان عمو جان
گمان كن رفته‌ای در قوم كافر عمو جان عمو جان
یزیدت می‌كند سردار لشگر عمو جان عمو جان
اگر سردار شدی ای بی‌قرینه عمو جان عمو جان
محبت كن عمو تو بر سكینه عمو جان عمو جان

عباس:
بیا پیش ای برادرزاده من عمو جان عمو جان
بیا پیش ای دل از كف داده من عمو جان عمو جان
چرا از هر دو دیده اشك باری عمو جان عمو جان
بمیرم مگر عمو نداری عمو جان عمو جان

سكینه:
ایا عمو توئی سردار لشگر عمو جان عمو جان
چه خواهی كرد اسیری‌های زینب عمو جان عمو جان
اگر شمرم زند سیلی به رخسار عمو جان عمو جان
تو عموی منی البته مگذار عمو جان عمو جان

عباس:
ز بعد من عمو جان خوار گردی عمو جان عمو جان
اسیر كوچه و بازار گردی عمو جان عمو جان
یكی بر گریه‌های تو بخندد عمو جان عمو جان
یكی با ریسمان دستت ببندد عمو جان عمو جان
برو نزد حسین آن خسروناس عمو جان عمو جان
بگو عرضت رسانده عمم عباس عمو جان عمو جان
چرا اخراج كردی نوكرت را عمو جان عمو جان
كنم پاك از مژه خاك درت را عمو جان عمو جان

سكینه:
پدر دستم بدامانت امانست باباجان
عموجانم سوی مكه روانست باباجان
به جان اكبر و هم جان اصغر باباجان
تو عموی عزیزم را بیاور باباجان باباجان

امام حسین:
بیا عزیز برادر تصدق جانت
فدای غیرت و مردانگی و احسانت
ز رفتن تو سوی جنگ من هراسانم
نشین به دور تو گردند جمله طفلانم

عباس:
عزیز فاطمه اندوه دیدنم تا كی
ز دختر تو خجالت كشیدنم تا كی
بده اجازه به من ای یگانه دوران
كه شاید آب رسانم برای تشنه لبان

امام حسین:
زینب جان
كفن بیار بپوشم به قامت عباس
بگو تو درد دلت را به سرورم عباس

زینب:
یك آرزو به دلم ماند تا صف محشر
رویم سوی وطن نزد قبر پیغمبر
فتاد وقت ملاقات در صف محشر
دهید رخصتی از راه لطف بر خواهر
الهی آنكه فلك بی‌برادرم نكند
به دشت كرببلا تیره معجزم نكند

عباس:
فزودی جان خواهر داغ جانم
غم آتش زد به مغز استخوانم
اگر رفتی وطن‌ای نازنینم
بگو با مادر پیر حزینم
فدایی حسین گردیده عباس
شده صد پاره از شمشیر الماس
من بی‌كس عزاداری ندارم
میان كشته‌گان من خوار و زارم
توقع دارم ای خواهر ز یاری
كنیزی را سر نعشم گذاری
به جای مادر من سازد افغان
نگردند دشمنانم شاد و خندان
نباشد بیش از این دیگر مجالم
حلالم كن حلالم كن حلالم

زینب:
قسم به تربت پر نور مادر و پدرم
تفاوتی نكند از حسین و تو به برم
مكن خیال كه من خواهر عزیر توام
قسم به حق خدا كمترین كنیز توام

عباس:
به ابن عسد بگوئید ای خدانشناس
طلب نموده ترا پور مرتضی عباس

شمر:
چه مطلب است ایا نور چشم اشرف ناس
چه حالت است كه می‌بینمت من ای عباس
گرفته مشك بدوش و به گردن نموده كفن
بگو تو را ز دل خویش این زمان بر من

عباس:
ظالمان من شیر بی‌همتا ستم
قاتل جان همه اعدا ستم
افسر جانباز دشت كربلا
پور حید آن یل خیبر گشا
اگر خسته جانی بگو یا علی
اگر ناتوانی بگو یا علی

سكینه:
عمو بیا شتاب كن تو مشك را پر آب كن
سكینه را سیر آب كن عمو بیا عمو بیا

عباس:
عمو برو به خیمه‌گاه عزای من نما بپا
دو دست من شود جدا عمو برو عمو برو

سكینه:
نخواهم آب ای عمو دلم بود پر آرزو
به هم كنیم گفتگو عمو بیا عمو بیا

عباس:
پر گشت مشك آب به خیمه شوم روان
شاید كه آب را برسانم به كودكان
اگر خسته جانی بگو یا علی
اگر ناتوانی بگو یا علی

شمر:
ایا گروه شما طبل جنگ بنوازید
نهال قامت او را ز پا براندازید
خطاب من به شما ای گروه حق‌نشناس
زنید تیغ به بازوی حضرت عباس
یا حسین دست علمدارت ز تن انداختم
داغ او را تا قیامت بر دلت بگذاشتم

عباس:
شد كامیاب مسند عظما و نشئتین
دستی كه بود در گرو بیعت حسین
افتاد دست راست خدایا ز پیكرم
بر دامن حسین برسان دست دیگرم
دست چپم بجاست اگر نیست دست راست
اما هزار حیف كه یك دست بی‌صداست
اگر خسته جانی بگو یا علی
اگر ناتوانی بگو یا علی

شمر:
تیغ دگر به دست چپش آشنا كنید
شال عزا بگردن شیر خدا كنید
با حسین دست علمدارت ز تن انداختم
داغ او را تا قیامت بر دلت بگذاشتم

عباس:
وا حسینا كجائی حسین آقا
دریغا كه افتاده از پیكرم
دو دستی كه می‌بود بال و پرم
دریغا حسین بی‌علمدار شد
دریغا كه زینب عزادار شد

شمر:
خطاب من به شما ای گروه حق‌نشناس
زنید تیر به چشمان حضرت عباس
خطاب من به شما ای گروه كفر اساس
مدد كنید ستانیم بیرق از عباس

عباس:
دو تیر آمد از جانب مشركین
یكی از یسار و یكی از یمین
یكی تیر آمد به چشمم چه باك
یكی آبرویم بریخت روی خاك

شمر:
كوبید شما طبل ستم فرقه كافر
ماهی‌صفت عباس بخون گشت شناور
شد وقت زنم طعنه بر عباس ز بیداد
داغش بگذارم به دل باب و برادر
ای میرغضنفر فروای دست خداوند
ای دست خدا را پسر ای میر دلاور
گفتی كه چو طومار به پیچم همه صف‌ها
گفتی كه كنم خالی از این معركه لشگر
گفتی كه بنه دست به هم تا كه ببندیم
بگذاشته‌ام دست اگرت هست درآور
این طعنه ترا بس بود اندر دم مردن
الحال نهم داغ ترا بر دل مادر

عباس:
ای كافر بی‌غیرت ملعون ستمگر
انصاف كجا رفت و مروت چه شد آخر
تا دست به تن بود نگفتی كه به یك مشت
مغز تو برون آورم از كاسگه سر
بخت تو بلند است كه من دست ندارم
بردار عمود این تو و این پیكر و این سر

شمر:
بدهید گواهی سپه كوفه و شامی
در نزد عبیداله مكار بد اختر
من قاتل عباسم و باشد حكمم نام
مغز تو برون آورم از كاسگه سر
ایا گروه مطلع شوید تمام
رسید جانب عباس حسین نیك انجام
تمام رو به فرار آورید ای لشگر
كه بر كشیده حسین از كمر حسام دو سر

عباس:
روزی كه بپاشد علم عدل الهی
احقاق من از تو بكشد حضرت داور
ای زاده زهرا به كجائی تو حسین جان
خود را برسان زود ببالین برادر
اندر كجائی یا اخا افتاد علمدارت ز پا
دستش شد از پیكر جدا برادرم برادرم

امام حسین:
آمد صدای ناله كه دست از تنم فتاد
گو یا كه دست حضرت عباس من فتاد

عباس:
قاتل ستاده بر سرم خنجر كشد بر حنجرم
زودی بیا اندر سرم برادرم برادرم

امام حسین:
كجائی ای برادرم پشت پناه لشگرم
نور دو چشمان ترم برادرم برادرم

عباس:
كنار نهر علقمه عدو به گرد من همه
ایا عزیز فاطمه برادرم برادرم

امام حسین:
پشتم شكستی یا اخا دست رشیدت شد جدا
اندر كجا جویم ترا برادرم برادرم
كجائی ای برادرم امیر فوج لشگرم
صدا برآور از كرم برادرم برادرم
امیدم برادر
رشیدم برادر

عباس:
تو كیستی كه سرم را بدامنت داری
تو كیستی كه بمن می‌كنی پرستاری

امام حسین:
ای بی‌كس و غریب منم با تو آشنا
باشم برادر تو حسین چشم خود گشا

عباس:
آقا حسین‌جان سلام مولاجان سلام
بخشا حسین‌جان جرمم ز احسان
خفتن ادب نیست در نزد سلطان
این بیدق از من بستان برادر
رسم امانت باشد به دوران
مرا به خیمه مبر تا كه حالتی دارم
كه من ز روی سكینه خجالتی دارم
هزار شكر حسین‌جان در این دم مردن
نشسته‌ای به برم ای گزیده ذوالمن
روم ز شوق كنون جانب رسول‌اله
اقول اشهدان لاالله الاالله

امام حسین:
تو مرا سید و سرور خواندی
چه شد امروز برادر خواندی
دخترم بر تو فرستاده سلام
این چنین بهر تو داده است پیام
گر نشد آب میسر گردد
گو عمویم به حرم برگردد
نه دست در بدن و نه بتن رمق داری
بخواب جان برادر بخواب حق داری

نوشته شده در جمعه 18 فروردین 1391 ساعت ساعت 14 و 23 دقیقه و 48 ثانیه توسط جواد صفری نظرات |


Template By : Salehon.ir